نسيم نرگست
آگوست 10, 2009
به پايت ريختم اندوه يك دريا زلالي را
بلور اشكها در كاسه ماه هلالي را
چمن آيينهبندان ميشود صبحي كه بازآيي
به وقتش فرش راهت ميكنم گلهاي قالي را
نگاهت شمع آجين قبله جان غزالان است
غمت عين القضاتي ميكند عقل غزالي را
چه جامي ميدهي تنهايي ما را جلالالدين!
بخوان و جلوهاي بخشاي اين روح جلالي را
شهيد يوسفستان توام زلفي پريشان كن
بخشكان با گل لبخندهايت خشكسالي را
سحر از ياس شد لبريز دلهاي جنوبيمان
نسيم نرگست پر كرد ايوان شمالي را
افقهايي كه خونرنگاند، عصر جمعه مايند
تماشا ميكنم با ياد تو هر قاب خالي را
كدامين شانه را سر ميگذارم وقت جان دادن
كدام آييينه پايانيست اين آشفته حالي را
تو ناگاهان ميآيي مثل اين ناگاه بيفرصت
پذيرا باش از اين دلتنگ، شعري ارتجالي را
عليرضا قزوه
اذان جمکران
ژوئن 13, 2008
اذان جمکران شوری به پا کرد
دلم را از غم عالم جدا کرد
صبا را گشته بودم محرم راز
مرا با رمز غیبت اشنا کرد
بخوان در دل تمنای فرج را
بگو شاید نگاهی هم به ما کرد
چو یعقوب از غم یوسف بنالید
به بوی جامه اش او را شفا کرد
نباشد گل به بستان در زمستان
گل نرگس به هر باغی وفا کرد
ببینیم در جهان عدل علی را
اگر امد حکومت را به پا کرد
اگر ابری بییاید روی خورشید
مشو نومید وباید بس دعا کرد
خدا یا عمر من را طاقتی بخش
که بینم غیبت کبری رها کرد
.
.
شاعر احسان نصری نژاد
چشم به راه
ژوئن 13, 2008
به تمناى طلوع تو جهان، چشم به راه
به اميد قدمت،كان و مكان، چشم به راه
به تماشاى تو، اى نوردل هستى، هست
آسمان كاهكشان كاهكشان چشم به راه!
رُخ زيباى تو را ياسمن آيينه بدست
قد رعناى تو را سرو جوان چشم به راه
درشبستان شهود،اشك فشان دوخته اند
همه شب تا به سحر،خلوتيان چشم به راه
ديدمش فرشى ازابريشم خون مىگسترد
درسراپرده ى چشمان خودآن چشم به راه
نازنينا! نفسى اسب تجلّى زين كن!
كه زمين گوش به زنگ است وزمان چشم به راه!
آفتابا! دمى از ابر برون آ، كه بود
بى تو منظومه ى امكان، نگران; چشم به راه
در رکابت
می 30, 2008
وقتی بیایی نسل طوفان در رکابت
جنگل به جنگل تکسواران در رکابت
وقتی بیای آسمان نوشان خاکی
آتش نفس بی مرگمردان در رکابت
کجایی ؟
مارس 30, 2008
ای چشمه نور انشعاباتت کو ؟
ای خانه ات آباد خراباتت کو ؟
در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست
ای عشق ستاد انتخاباتت کو ؟
این بقیه الله